خانه / مطالب مفید / گزارش آیرنگ: دی ماه با یک خادم الشهدا

گزارش آیرنگ: دی ماه با یک خادم الشهدا


دی ماه با یک خادم الشهدا

شهید «امیرعلی محمدیان» خادم الشهدای راهیان نور بود که متولد 30 دی ماه 1370 هم زمان با 21 دی ماه 1394 در منطقه خان طومان استان حلب سوریه به فیض شهادت رسید و پیکر مطهرش، جاویدالاثر شد.

فرآوری-بخش فرهنگ پایداری تبیان
شهید امیرعلی محمدیان

وی که اصالتاً اردبیلی است از پاسداران سپاه شهر تهران بود در طی عملیات مستشاری سپاه حضرت سیدالشهدا (ع) در خان طومان حلب حضور داشت.
فرهنگسرای رضوان در برنامه هفتگی «به تماشای سرو» به مناسبت سالروز تولد شهید مدافع حرم، امیرعلی محمدیان، میهمان خانواده معظم این شهید جاویدالاثر خواهد بود. در این ویژه برنامه که از ساعت 16 تا 17 دوشنبه، 29 آذرماه جاری در منزل خانواده معظم شهید مدافع حرم، امیرعلی محمدیان برگزار می شود، ضمن گرامیداشت سالروز تولد این شهید والامقام، خاطرات و سیره رفتاری و تربیتی شهید امیرعلی محمدیان از زبان والدین معظمش مرور خواهد شد.

عاشق شهادت

سردار «علی فضلی» جانشین سازمان بسیج مستضعفین به واسطه شناخت نزدیکی که از شهید مدافع حرم «امیرعلی محمدیان» داشت در خصوص علاقه وی به شهادت گفته است: پس از ماه ها اصرار برای اعزام به سوریه سرانجام موفق شد برای دفاع از حرم به آنجا برود و در این راه به تکلیف الهی خود عمل کرد تا در آخرت شرمنده شهدا و امام شهدا نباشد.

خواسته جالب امیرعلی!

حمید بناء از رزمندگان دفاع مقدس و فعال حوزه ایثارگری درباره خواسته جالب این مدافع حرم نوشته است:
خیلی وقت است که دلم می خواهد برای دوست شهیدم چیزی بنویسم. برای امیرعلی که هنوز صدای خنده های شیرینش را در میان خاطراتم می شنوم. نمی دانم این نوشته به سرانجام می رسد یا نه! ولی من تلاش می کنم برای او چیزی بنویسم.

امیرعلی خادم شهدا بود و سال ها باهم به اردوی راهیان نور رفته بودیم. محمدیان تمام روزهای سفر را در آشپزخانه می گذراند. همه می دیدند که او سختی کار تدارک غذا را به جان می خرد بدون آنکه لحظه ای خنده از روی لبش محو شود. این نکته هم بین خودمان بماند که در بساط شخصی امیرعلی محمدیان همیشه چیزی برای خوردن پیدا می شد؛ از شکلات و بیسکوییت گرفته تا انواع نوشیدنی ها. هرکسی هم با او برای خرید بیرون رفته باشد بی تردید خاطرات خوشمزه ای دارد

 دریکی از شب های نه چندان سرد دی ماه سال 94 به صورت کاملاً اتفاقی گذرم به پایگاه بسیج خودمان افتاد؛ پایگاه مقاومت ثارالله (ع). به پایگاهی که امیرعلی محمدیان در آن بزرگ شده بود. دیدار رفقای بسیجی و گفتگوهای صمیمی حس و حال خوشی داشت. آن شب خبر اعزام امیرعلی و چند نفر دیگر از بچه های پایگاه به جبهه های مقاومت سوریه، شاه بیت بحث ها و حرف های ما بود. شبی که با شیرینی ها و ژس های یادگاری اش برای ما خاطره ساز شد. خاطره آخرین دیدار.

 امیرعلی محمدیان با شور و اشتیاق به میدان جهاد رفت و بیست و یکم همان ماه در منطقه ای بنام «خان طومان» با تکفیری ها درگیر و مفقود شد. از آن روز به بعد تا مدت ها ما بودیم چشم انتظاری. ما بودیم و دست هایی که برای بازگشت رفیقمان رو به آسمان بود. ما بودیم و امیدی که هرروز کم رنگ تر می شد. اخبار ضدونقیض و شایعه ها امان ما را بریده بود ولی چاره ای جز صبر نداشتیم.

 سال 94 به روزهای پایانی اش که رسید شروع اعزام های راهیان نور نفس ما را به شماره انداخت. امیرعلی خادم شهدا بود و سال ها باهم به اردوی راهیان نور رفته بودیم. محمدیان تمام روزهای سفر را در آشپزخانه می گذراند. همه می دیدند که او سختی کار تدارک غذا را به جان می خرد بدون آنکه لحظه ای خنده از روی لبش محو شود. این نکته هم بین خودمان بماند که در بساط شخصی امیرعلی محمدیان همیشه چیزی برای خوردن پیدا می شد؛ از شکلات و بیسکوییت گرفته تا انواع نوشیدنی ها. هرکسی هم با او برای خرید بیرون رفته باشد بی تردید خاطرات خوشمزه ای دارد.

 لحظه تحویل سال 95 در گلزار شهدای آبادان بدون امیرعلی گذشت. روزهای آغازین سال با نبودن های رفیقمان تلخ می شدند و با ذکر خاطراتش شیرین. چند روز بعدازاینکه از راهیان نور برگشتیم همه چیزتمام شد. همه آن اضطراب ها و بی قراری ها. همه آن لحظات سخت انتظار. یک روز عصر خبر تأیید شهادت امیرعلی محمدیان چشم بچه های پایگاه و محله را خیس کرد و رفقا با اشک مهیای برگزاری مراسم یادبود شهید شدند.

 بنرهای تصویر دومین شهید مدافع حرم سیمای محله ما را تغییر داد. محله ای که پیش از این در فراق سردار شهید مدافع حرم سید حمید تقوی فر گریسته بود. در روز مراسم گرامیداشت شهید محمدیان مسجد جامع امام حسن مجتبی (علیه السلام ) بارها پر و خالی شد. مردم برای این شهید جوان سنگ تمام گذاشتند و من در رفت و آمد آن ها محو نبودن های امیرعلی بودم. سردار جانباز حاج علی فضلی یکی از سخنرانان مراسم بود. حاجی برای ما گفت که شهید محمدیان چند بار محل خدمتش را تغییر داد تا امکان اعزام به سوریه برایش فراهم شود. سردار که حرف می زد دلاوری های این شهید در مقابله با فتنه 88 در خاطرم زنده شد.

 باور نبودن امیرعلی ساده نبود. روضه خوان مراسم که مسافر کربلا شد دل ما را دو بار به آتش کشید. یک بار برای مصیبت بزرگ عاشورا و بار دیگر برای شهید محمدیان که از بچه هیئتی های دل سوخته و مخالف خوان مراسم تعزیه روز عاشورای ما بود. مراسم یادبود امیرعلی 5 ماه پس از شهادتش باشکوه و معنویت خاصی به آخر رسید و ما بیشتر دل تنگ مرام داش مشتی و تکیه کلام های مردانه اش شدیم.

امیرعلی محمدیان پیش از رفتن به رفقا سفارش کرد تا اسم پایگاه بنامش شود. بچه ها بعد از تأیید خبر شهادت او نام پایگاه را بنامش کردند تا یاد و نگاه نخستین شهید پایگاه همیشه در کنارمان باشد. حالا ما مانده ایم و یادهای مرد جوانی که رخت پاسداری از اسلام کفنش شد

 امیرعلی متولد 70 بود. بااینکه سن و سال زیادی نداشت این اواخر خیلی پخته تر از این حرف ها به نظر می رسید. می خواستم چندجمله ای هم از پایبندی شهید به نماز اول وقت و حضور در مسجد و مسائل شرعی بنویسم که پشیمان شدم ولی دلم نیامد که از توجه شهید به رعایت حق الناس حرفی نزنم. شهید محمدیان باهمه غرور جوانی اش نسبت به رعایت حقوق مردم حساس و دقیق بود. چند هفته بعد از مراسم، پیکر 3 شهید از همان عملیات به کشور بازگردانده و شناسایی شد. خبر پیدا شدن همرزمان امیرعلی چلچراغ امید را در دل ما روشن کرد ولی خبری از یار مفقودالاثر ما نشد.

 امیرعلی محمدیان پیش از رفتن به رفقا سفارش کرد تا اسم پایگاه بنامش شود. بچه ها بعد از تأیید خبر شهادت او نام پایگاه را بنامش کردند تا یاد و نگاه نخستین شهید پایگاه همیشه در کنارمان باشد. حالا ما مانده ایم و یادهای مرد جوانی که رخت پاسداری از اسلام کفنش شد. شهید محمدیان خالصانه زندگی کرد. کسی نمی داند که کدام ویژگی اش او را خریدنی کرد. اشک پای روضه، عبادات بی ریا و مخفیانه و یا چیزی که ما از آن بی خبریم. بگذریم! مهم این است که او از همه ما پیشی گرفت و در گذر نامها و نشانه ها ما جامانده ایم و او بی نشان.

 حرف برای گفتن بسیار است ولی بیش از این توان نوشتن نیست. قرار ما و امیرعلی در روضه های حضرت زینب سلام الله علیها و غروب شلمچه و مزار خالی اش در قطعه 50 بهشت حضرت زهرا سلام الله علیها.

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد / مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد / که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

تأیید شهادت

گفتنی است که زمان شهادت این رزمنده دلاور 21 دی ماه سال گذشته بود، اما پیکر این شهید به دست گروه های تکفیری افتاد و طی روزهای آغاز سال خبر شهادت این شهید قطعی شد.
سال گذشته استان حلب در شمال سوریه طی ماه های اخیر صحنه شدیدترین درگیری ها بین رزمندگان مقاومت و تروریست های تکفیری بود که چندی پیش خبر مسرت بخش آزادی آن کام همه را شیرین کرد و باز در بهار آزادی جای شهدا خالی بود.

به تماشای سرو

تکریم و بزرگداشت خانواده معظم شهدا به همراه پاسداشت آرمان های اصیل انقلاب اسلامی چون (ایثار، جهاد، شهادت، پایداری و مقاومت) و ثبت و ضبط خاطرات ارزشمند دوران کودکی، نوجوانی و جوانی شهدا از زبان خانواده معظم شان، به منظور آشنایی بیشتر جوانان با سیره رفتاری و تربیتی شهدا با تأکید بر سبک زندگی اسلامی از اهداف ویژه برنامه «به تماشای سرو» است که از زمان تأسیس این فرهنگسرا در سال 1389 تاکنون هر هفته دوشنبه ها با حضور در منزل خانواده معظم شهدا برگزار می شود.
علاقه مندان برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ویژه برنامه های فرهنگسرای رضوان می توانند با شماره تلفن: 55202218 تماس گرفته یا از سایت Rezvan.farhangsara.ir بازدید کنند.


منابع: دفاع پرس، روابط عمومی فرهنگسرای رضوان، عقیق، شهیدخبر


آیرنگ. ارائه دهنده مطالب و مفید کاربردی بصورت روزمره می باشد. این وب سایت مطالبی را که ممکن است برایتان جالب و خواندنی باشد را از بهترین و معتبرترین منابع جمع آوری نموده و در اختیار شما قرار می دهد. برای دستیابی به سایر قسمتهای سایت و مطالب سرگری می توانید از منوهای سایت استفاده نمایید و یا از صفحه اصلی سایت استفاده نمایید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *